
يك ساله كه من خوشبخت ترين زن دنيا هستم چون دختر عزيزم در كنارمه. تولدت مبارك عزيز دل مادر. يك سال پيش در چنين شبي ، داشتم درد زايمان رو تجربه ميكردم و براي بدنيا اومدنت تلاش ميكردم. مي دونم تو هم داشتي تلاش ميكردي مامان. و به ياري خداي متعال همديگرو در اغوش گرفتيم. و من بي نياز شدم از دنيا. و حالا داداشي توي دلمه. رفته جاي تو دخترم. تا به ياري حق صحيح و سلامت و به موقع دنيا بياد. خداااااايا تو را شاكرم. در پناه تو ❤️...
ادامه مطلب
از ديشب داره بارون مياد هوا خيلي قشنگ شده ... گلي هم اينجا پيشمونه و حال دخترم خيلي خوبه خدا رو شكر يكي هس كه باهاش بازي كنه . منم بيشتر ميتونم استراحت كنم ولي خوب دو سه هفته ديگه ميره و ما دوباره تنها ميشيم. خدا جووووونم شكرت ... مثل هميشه همه چيزو ميسپارم دست خودت كه ياري رسان تو هستي ...
ادامه مطلب
و پسر عزيز تر از جانم الان سه ماه شده و لحظه هايم را زيباتر از هميشه كرده ... خداي مهربونم شكرت خدا جوووونم دختر و پسرم رو به تو ميسپارمخدايا شكرت ...
ادامه مطلب
خانم رزي دختركم عزيزكم رابطه خراب ما دوباره سرباز كرده، شايد براي تو پدر خوبي باشد ولي براي من كه همسفر خوبي نبود، همسفري عجيب بود با پر از فكرهاي آشفته ☹️ با دنيا دنيا آشفتگي و افكار منفي . فكر ميكنه همه براش نقشه كشيدن ! افسانه پيام داده كه عيد ميان اينجا، خوبه . اميدوارم اوضاع منم تا اون موقع بهتر شه . باز خوبه مامان پيشمه ...
ادامه مطلب
حدود چهار پنج روزی طالقون بودیم ... همش دعوا ... همش جر و بحث شرکت هم هنوز تکلیف منو روشن نکرده... از همه خسته ام ... انگار قضیه بی ماشینی ما خیلی ها رو آزار میداده ... خسته شددم ... زودتر همه این روزها تموم شه ... چه تهرانی بود بار اولم ... نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت20:41 توسطستاره | ...
ادامه مطلب
يك هفته به همين سرعت گذشت هفته اي كه گاه اشك ريختم و گاه ديگر به ياد عزيزانم بودم خيلي دوري سخت بود......
ادامه مطلب
به همین زودی یکماه از اومدن من و مهد گذشت. کل این مدت هر روز با هم دعوا داشتیم . حرف همو نمی فهمیم. اخلاقامون خیلی با هم فرق داره. شاید هر کدوم برای خودمون ادم های بدی نباشیم ولی با هم نمی سازیم. اینجا خیلی خوبه ............ اگه همه اینجا بودیم عالی بود. الهام خواهر عزیزتر از جانم و مامان و گلی.......... خدایا دوستت دارم....
ادامه مطلب